عاشقانه های من برای تو....
به کلبه کوچک قلبم دعوتت میکنم تا بدانی دراجاق سرد دلم چیزی جز یاد تو نمیسوزد..........
دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم... دومین روز بارانی چطور؟؟ پیش بینی اش را کرده بودی. چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی میکردی من خیس نشوم و شانه ی چپ تو کاملا خیس بود سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد میکند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه ی راست من کاملا خیس شد و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟؟ که با یک چتر اضافی آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر تو چش وچالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم.. فردا دیگر برای قدم زدن نمی ایم تنها برو... دکتر علی شریعتی به سلامتی اون دختری که وقتی تو خیابون یه لکسوز واسش بوق میزنه بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه 730 هم داشته باشی... چرخ پراید عشقمم نیستی!!! گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...! دلت طفل بود... میکـــــِـــــــشـَـم....!!!! پسرها: با ماشین میرن بانک. پارک میکنن. میرن دم دستگاه عابربانک. کارت رو داخل دستگاه می ذارن کد رمزشو میزنن . مبلغ درخواستی رو وارد میکنن پول و کارت رو میگیرن و میرن دخترها:با ماشین میرن دم بانک در آیینه خودشونو چک میکنن به خودشون میرسن احتمالا روسری شون رو هم چک میکنن در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن بالاخره ماشین رو پارک میکنن توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن کارت رو داخل دستگاه میذارن . کارت توسط ماشین پذیرفته نمی شه کارت تلفن رو میذارن تو کیفشون دنبال کارت عابر بانکشون میگردن کارت رو وارد دستگاه میکنن تو کیفشون دنبال تیکه کاغذی که رمز رو روش یادداشت کردن میگردن کد رمز رو وارد میکنن. یه دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو می خونن کنسل میکنن دوباره کد رمز رو میزنن کنسل میکنن از عابرین کمک میخوان که کد صحیح رو وارد کنن مبلغ درخواستی رو میزنن دستگاه ارور(خطا) میده مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن دستگاه ارور(خطا) میده بیشترین مبلغ ممکن رو درخواست میکنن انگشتاشون رو برای شانس رو هم میذارن پول رو میگیرن برمیگردن به ماشین وضعیتشون رو تو آیینه عقب چک میکنن توی کیفشون دنبال سویچ میگردن استارت میزنن پنجاه متر میرن جلو ماشین رو نگه میدارن دوباره بر میگردن جلو بانک از ماشین پیاده میشن کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمیذاره برا آدم) سوارماشین میشن کارت رو پرت میکنن رو صندلی کنار راننده خودشون رو تو آیینه چک میکنن میندازن توی خیابون اشتباه برمیگردن میندازن تو خیابون درست پنج کیلومتر میرن جلو ترمز دستی رو آزاد میکنن (میگم چرا انقدر یواش میره...) دخترها: توی ماهیتابه روغن میریزن اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن تخم مرغ ها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جون میکنن پسرها: توی کابینت های بالایی دنبال ماهیتابه میگردن و بالاخره پیداش میکنن ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن توی ماهیتابه روغن میریزن توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن یدونه تخم مرغ پیدا میکنن چندتا بد و بیراه میگن دنبال کبریت میگردن با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن بوی سرکه همراه با دود آشپزخونه رو بر میداره ماهیتابه رو میشورن(بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!) ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف اشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن چند تا بد و بیراه میدن و لباس میپوشن میرن سراغ بقالی سر کوچه و بیست تا تخم مرغ میگیرن و بر میگردن تلویزیون رو روشن میکنن و صداشو بلند میکنن روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن تخم مرغ هارو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن دنبال نمکدون میگردن نمکدون خالی رو پیدا میکنن دنبال کیسه نمک میگردن و بالاخره پیداش میکنن نمکدون رو پر از نمک میکنن صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدوون جلوی تلویزیون نمکدون رو میذارن روی میز و محو تماشای فوتبال میشن بوی سوختگی رو استشمام میکنن میدوون توی اشپزخونه به خود بد و بیراه میگن و تخم مرغ های سوخته رو توی سطل میریزن با چنگال فلزی تخم مرغ ها رو هم میزنن صدای گل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلو تلویزیون سریع برمیگردن توی آشپزخونه تخم مرغ هایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن ماهیتابه رو میندازن توی سینک دنبال ظرفهای مسی میگردن قابلمه مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن چند دقیقه به تخم مرغ ها زل میزنن یاد نمک میوفتن و میرن نمکدون رو ازکنار تلویزیون برمیدارن چندثانیه فوتبال تماشا میکنن یاد غذا میوفتن و میدون توی آشپزخونه روی باقیمانده تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن چند تا فحش میدن و بلند میشن نمک شکسته رو توی سطل میندازن قابلمه رو بر میدارن و بلا فاصله ولش میکنن چندتا فحش میدن و انگشتاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن با یه پارچه قابلمه رو بر میدارن پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته رو زیر پاشون خاموش میکنن نیمروی آماده رو جلو تلویزیون میخورن چند تا فحش میدن یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند جلوی ویترین یک مغازه می ایستند دختر:وای چه پالتوی زیبایی پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟ وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟ فروشنده:360 هزار تومان پسر: باشه میخرمش دختر:آروم میگه ولی تو اینهمه پول رو از کجا میاری؟ پسر:پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش چشمان دختر از شدت خوشحالی برق میزند دختر:ولی تو خیلی برای جمع آوری این پول زحمت کشیدی میخواستی گیتار مورد علاقه ات رو بخری پسر جوان رو به دختر بر میگرده و میگه: مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال میکنم برای خرید گیتار میتونم 1سال دیگه صبر کنم بعد از خرید پالتو هردو روانه پارک شدن پسر:عزیزم من رو دوست داری؟ دختر: آره پسر: چقدر؟ دختر: خیلی پسر: یعنی به غیر از من هیچکس رو دوست نداری و نداشتی؟ دختر: خوب معلومه نه یک فالگیر به آنها نزدیک میشود رو به دختر میکند و میگویید بیا فالت رو بگیرم دست دختر را میگیرد فالگیر: بختت بلنده دختر زندگی خوبی داری و آینده ای درخشان عاشقی عاشق چشمان پسر جوان از شدت خوشحالی برق میزند فالگیر: عاشق یک پسر جوان یک پسر قدبلند با موهای مشکی و چشمان آبی دختر ناگهان دست و پایش را گم میکند پسر وا میرود دختر دستهایش را از دستهای فالگیر بیرون میکشد چشمان پسر پر از اشک میشود رو به دختر می ایستدو میگویید : او را میشناسم همین حالا از او یک پالتو خریدیم دختر سرش را پایین می اندازد پسر: تو اون پالتو را نمیخواستی فقط میخواستی او را ببینی ما هر روز از آن مغازه عبور میکردیم و همیشه تو از آنجا چیزی میخواستی چقدر ساده بودم نفهمیدم چرا با من اینکارو کردی چرا؟ دختر آروم از کنارش عبور کرد او حتی پالتو مورد علاقه اش را با خود نبرد. نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز. سهراب
میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود
منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود
برچسبها: منو دوس داشت
گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!
نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!
ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست !
قدت به قد عاشقی هم نمیرسید که کوچک شمردی
عظمت عاشقانه هایم را...
من مانده امـ و يك برگه سفــيد!
يك دنيــــــا حرف ناگفتني
و يك بغل تنهايــي و دلتنـــگي...
درد دل من در اين كاغذ كوچك جا نمي شود!
در اين سكوت بغض آلود
قطره كوچكي. هوس سرسره بازي مي كند!
و برگه سفيدمـ
عاشقانه قطره را در آغوش مي كشد!
عشق تو نوشتني نيست...
در برگه امـ كنــار آن قطره
يك قلب كوچك مي كشمـ !
وقت تمامـ است.
برگه ها بــالا..........
اما
ایـــــــــــــن روزها...
به لطـــــــــــفِ تــــــــــو...
انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی

![]()



